تبليغاتX
نامه برای فرزندم - عابر بانک
احساسات یه پدر برای فرزندش
دیروز داشتم تو صندوق صدقات پول می انداختم . مثه همیشه پریدی جلو

- بابا من میخوام بندازم  

- چشم بابا شما بنداز

- بابا چرا ما توی این پول میندازیم ؟

- بابا می خوایم این پول برسه دسته بچه هایی که پول ندارن .

- بابا چرا پول ندارن ؟

- بابا خب نمی دونم . میدونی بابا اونجایی که باباهاشون کار می کنن پول زیاد بهشون نمی دن .

- چرا نمی دن ؟

- چون  چون شاید اونا که پول به اندازه کافی بهشون نمی دن آدمای بدی باشن .

- چرا نمی رن یه جای دیگه . اصلا چرا نمی رن عابر بانک .....

عابر بانکو روزه قبل اسمشو یاد گرفته بودی . بابا اون موقع نمی تونستم بهت بگم ظلم چیه . نمی تونستم از حق خوری و بی عدالتی برات بگم . اون موقع نمی تونستم بگم توانایی آدما با هم فرق میکنه . تازه توی دوره زمونه ما توانایی ملاک اصلی نیست . خیلی عوامل باعث میشه که آدما پیشرف کنن . خیلی از این عوامل در واقع لازم نیست ولی توی زمان ما متاسفانه به غلط اونا ملاک شده مثه پارتی - پول-قدرت -گروهها و ... نمی دونم این کلمات تو زمانه شما چه معنی و مفهومی داره ولی ای کاش این کلمات تو زمان شما جاشو با لیاقت - توانایی - استعداد - تلاش و ... عوض کنه .

ای کاش توزمان شما دروغ و ریا نباشه و همه به هم احترام بزارن

نمی دونم این حرفا چه ربطی به عابر بانک داره ولی بابا اون چیزی که از تو عابر بانک در میاد تو زمانه ما خیلی سرنوشتا رو عوض میکنه ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:17  توسط بابا  |