تبليغاتX
نامه برای فرزندم - بیداری
احساسات یه پدر برای فرزندش

دیروز از مسافرت برگشته بودیم. من تمام روزو رانندگی کرده بودم . مامانت هم خیلی خسته بود چون همه مدت رانندگی پیشم نشسته بود و مواظب بود خوابم نبره . خلاصه شب شد . مامانت که خیلی خسته بود زودتر از ما خوابید . تو که در تمامه مدت مسافرت خواب بودی خیلی سرحال تو رختخوابت نشسته بودی و بازی می کردی .

- پسرم نمی خوای بخوابی ؟

- مامان برام لالایی نمی خونه.( یه بهانه اوردی که نخوابی . ای کلک اون موقع پیش خودت فکر می کردی من دستتو نمی خونم . ولی پسرم من می فهمیدم ولی به روی خودم نمی آوردم . دیدی نتونستی گولم بزنی )

- من برات میخونم .

- نه تو زشت میخونی .

- برات قصه میگم. ...

- بابا کاشکی خورشید خانوم اصلا نمی رفت تا هوا تاریک بشه و من همش بازی می کردم ...

پسر گلم برای بیدار بودن به نور روز نیازی نیست . اتفاقا شبا بهتر می تونی بیدار باشی . زمانی از طول روز که به بطالت بگذره در خوابی . پسرم نمی دونم من چند ساله میمیرم ولی متاسفم به خاطره همه زمانهایی که در خواب بودم . لطفا به نوم نگو من چقدر خوابیدم . ( آخه تو از خودی ! )

اگه یه انسان بطور معمول در شبانه روز ۸ ساعت بخوابه یعنی یک سوم روز را خوابیده . حالا اگه بطور متوسط ۶۰ سال عمر کنه یعنی یک سوم عمرش در خواب بوده . ( ۲۰ سال .  وای چقدر وحشتناکه )

خواهش می کنم به نوم نگو ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:42  توسط بابا  |